شیدائی افسردگی جغرافیا

شیدایی – افسردگی دانش جغرافیا در ایران


شیدایی – افسردگی دانش جغرافیا در ایران
(تجربه ای زیسته)

دانش جغرافیای امروز ایران، دچار بیماری دوقطبی “شیدایی – افسردگی” است:

  • گاه چنان شیدایی ناشی از “خودشیفتگی” به سرش می زند که گویا تنها اوست که توان به چنگ انداختن و به – ساختن واقعیت ها و حقیقت های زیست آدمی را در دست دارد، به گونه ای که دیگر دانش ها را کاری از دستشان ساخته نیست و  اگر ساخته باشد، بس ناچیز و با کم و کاست است و چندان گرده گیر نیست و اگر هم باشد، باید در پیشگاه این دانش شیدا و خودشیفته، سر فرود آورند و گویند: آنچه آورده ایم نه برابر حقیقت‌های در دست شما، که در توان ناچیز ماست و :
    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشیم
  • همین جغرافیا، گاه چنان دچار افسردگی ناشی از ” ازخودبیگانگی” می شود که از نام خویش ننگش می آید و هر روز نام دیگری بر نام نخستین خود که جغرافیاست می افزاید تا با “هر چه دورتر شدن” از خود و “به زور سرک کشیدن” در دیگر دانش ها، باشد که با “از خود بیگانه شدن” هر چه بیشتر، همان دیگر دانش ها -که در هنگامه ی شیدایی، پایین تر از خویش می انگاشت – آن را در انجمن شان راه دهند و دانشش بشمارند.

براستی “چیست درمان انچه شیدایی -افسردگی جغرافیا می خوانندش؟” “شناخت شناسی” (epistemolog).

  • جغرافیای امروز را نه کمی، که بسیار باید شناخت شناسی آموخت، شناخت شناسی ای که هر دانشی را به اندیشیدن این پرسش فرامی خواند که “آیا شناخت، شدنی است؟” (ایا اصلا می توان چیزی را شناخت؟ پرسش پیرامون امکان یا عدم امکان شناخت). مگر نه این است که همه دانش ها در پی “شناخت” اند و البته هر یک در پی شناخت چیزی؟ پس، شناخت بسان فلسفه ی هستن دانش ها خود باید شناخته شود چرا که بدون پی بردن به رگ و پی شناخت، هیچ دانشی از جمله جغرافیا نخواهد توانست که چیستی خویش و دیگران (دیگر دانش ها و پدیدارهای مورد شناخت آنان) را دریابد و رفتاری سنجشگرانه (critical) با خویشتن خویش و دیگر دانش ها داشته باشد.
  • این پرسش، هر چه که به بار نیاورد، فروتنی علمی را به بار خواهد آورد، آنچه که پیش-پیش-پیش نیاز هر دانشی است (تکرار پیش جهت تاکید است). با درونی شدن فروتنی علمی در پیشگاه دانایی است که هر دانشی، رو به دیگر دانش ها گوش و  گشوده می شود، آنگاه است که خودکاروار دانش ها سپر جهل را در رزمگاه زدوخورد اندیشه -که خجسته و زاینده رزمگاهی است-  به زمین می افکنند و سقراطوار بر سر هر کوچه و بازاری ندای دیالوگ و دیالکتیک راستین سرمی دهند، در این گفت و شنودها – به ویژه در شنودها – است که سودمندی هر دانش بر خویش و بر دیگر دانش ها آشکاره می گردد بی “از خودبیگانگی” و بی “خودشیفتگی” دروغین، اینجاست که خردمندانه-جغرافیایی سربرخواهد آورد به معنای راستین،”دوستدار دانایی” (philosophia) و تشنه ی “می دانم که نمی دانم”.

مجتبی صادقی،
دانش آموخته دکتری جغرافیا
۲۲/ خرداد/ ۱۴۰۲

درود بر شما که با این مهارت از واژگان تماما فارسی و غیرعربی استفاده کردید و ایده را به بهترین شکل بیان نمودید.

به راستی کم هستند کسانی که توان گرفتن ارزشمندی این هنر را داشته باشند که کسی چنین بی چنگیدن به واژگان «عربی» بتواند پنداشت نهفته در اندیشگاه را نمایان سازد.

تلاش کردم در این بند پایانی بی گماشتی از واژگان بیگانه پنداشت خود را در نوشته بنمایم. این نوشته دکتر صادقی در موضوع شیدایی افسردگی دانش جغرافیا تمام با واژگان و کلمات فارسی نگاشته شده است. این هنر ایشان واقعا ستودنی است. با تشکر نظام محله

۱۴۰۲

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *